333- گاه ... گاه ...گاه
گاه اشتباهی کوچک فاجعه ای بزرگ رقم میزند
گاه توجیه اشتباه آرامش از دست رفته ات را مرهم می گذارد
گاه هر چه دنبال سایه ات می دوی باز زیر آفتاب می سوزی
گاه حقیقت مرده ات باز زندگی میکن
گاه نمی دانی بد و بدتر کدام است همه بدها یک مقدارند
گاه آرزوهایت مانند بخار محو می شوند
گاه یادآوری خاطرات مرز دیوانگی ات را از بین می برد
گاه فکر می کنی چه مقدار می توان بود؟ و تحمل کرد ؟
گاه کوبنده ای بر سینه ات می کوبد ولی صدایی از دهانت نمی آید
گاه تمامی دنیا بر سینه ات نشسته است
گاه قورت می دهی زخمی را که سال ها عفونت شده
گاه حسرت خوردن برایت روزمرگی پیدا می کند
گاه سنگ شدن بی اراده می شود
گاه شکستن بی صدا می گردد
گاه از خدا دور خواهی شد و او را نخواهی دید
گاه - پایان - کلمه ای تلخ می شود
گاه آرام آرام آب شدنت را لمس میکنی
گاه پیر شدن را در جوانی میابی
گاه دلت با تولدت سال ها فاصله می گیرد
گاه موریانه های غم پوسته ات را باقی خواهند گذاشت
گاه نگاهت هم یارای توصیف دلت نیست
گاه خستگی غیر قابل بیان می گردد
گاه امید خنده دار می شود
گاه شیطان هم خانه ات می ماند
گاه خیره ماندن تنها راه چاره ات
گاه اشک ریختن معمایت
گاه اشک هایت از آتش دلت می آید
گاه مردگی تجربه ماندگار است
گاه اوج و زمین یک خط می شوند
گاه سکوت هم طاقت معنایت را ندارد
گاه غبطه تو را می کشد
گاه همه چیز غیر ممکن می گردد
گاه جبران کردن حقارت است
گاه حقارت ماندن است
گاه ماندن دیوانگی است
و گاه بودنت پایان همه چیز
کپی با ذکر منبع و نویسنده
نیکودانشمندپور

لطافت سیب من رو یاد محبت میندازه .