353- کفش های من و تو
هر قدم تجربه ای
هر نفس زخم دلی
کفش های من و تو دور از هم
هر چه هم باز قدم برداری
نتوانی برسی ذره ای بر آه دلم
352- خسته شدم
دلم از این همه تردید شکست
این همه ساکت و راکد به چه حال؟
به چه ارزش که تو اینگونه شدی؟
من خسته به تو روی اوردم
به چه توجیه مرا پس کردی؟
به چه سنگینی قلبی تو مرا له کردی؟
اعتماد دل من چون گهری است
به چه جرات تو دل صاف مرا میشکنی؟
به چه توجیه تو اینگونه شدی بسته و سرد؟
تو بگو باز چرا من ز دلت رفتنی ام
زخم خشکیده من تا به کجا خواهد ساخت؟
به خدا خسته شدم
این که از چشم تو دورم به درک
تو چرا قلب خودت میکنی از درد دلم؟
به خدا خسته شدم
خسته شدم
خسته شدم
کپی با ذکر منبع و نویسنده
نیکودانشمندپور
لطافت سیب من رو یاد محبت میندازه .