تا وارد اتاقمون شدیم
چشم مبارکمون به آینه روشن شد
با ترس رویم رو برگردوندم
و سریع مقدمات خوابمون رو مهیا کردم
بلافاصله و با وجود استرس با لباس احرام به خواب رفتیم
شاید به خاطر خستگی بود.. نمیدونم
صبح با صدای آروم مدیر کاروان پیج شدیم
هر دو بلند شدیم و با عجله وضو گرفتیم
و با همان لباس های خوشکل احرام به لابی رفتیم
جزء اولین کسایی بودیم که پایین رسیدیم
بعد از مدت کوتاهی همه سوار بر اتوبوس راهی خانه خداااااااااااااااااا شدیم
نمی دونین چه حالی داشتم
چقدر طول میکشه؟
یعنی کی میرسیم؟
کی خونه خدا رو می بینم؟
حتما خیلی قشنگه؟
وقت سجده دعاهام یادم نره؟
اشتباه نکنم؟
گم نشم؟
نکنه اعمالش سخت باشه؟
یعنی چقدر طول میکشه؟
قلبم تالاپ تولوپ می کرد
اتوبوس ایستاد
با اشتیاق و عاشقانه پیاده شدم
یه صحن بزرگ با کف پوشیده از سنگ های سفید جلومون بود
و روبرومون یه راهروی سر پوشیده بلند
از راست به چپ کشیده شده بود
گفتن اینجا جلوی صفا مروه است
و باید از اینجا وارد صفا و مروه شد
و بعد وارد صحن خونه خدا
من که نمیفهمیدم چی میگن
فقط چشم می نداختم و مثل دیوونه ها
چشم مینداختم تا مثلا سر دربیارم
یعنی پشت این راهروی بزرگ که پر دره کوه صفا و مروه س؟؟؟
این چه کوهیه دیگه که اینجا جا شده؟
مدیر کاروان چند گروهمون کرد
هر گروه به سر کرده یکی
که دنبال او باشیم و اعمالمون رو با او انجام دهیم
تا اشتباهی رخ نده
قرار این بود
بعد از دیدار کعبه و سجده
به آرومی و دورانی وارد جمعیت طواف کنندگان بشیم
از سر خط نشانه ی روی زمین که در راستای حجرالاسود بود
طواف را به نیت ۷ دور شروع کنیم و دعا و مناجات هم داشته باشیم
بعد نماز طواف را خوانده و گوشه ای جمع شده برویم
سعی صفا مروه
بعد از ۷ دور رفت و برگشت(۱۴)
سر کوه مروه تقصیر کنیم ( مو بچینیم و ناخن بگیریم )
و دوباره ۷ دور طواف نساء و نماز طواف و
خخخخخخخخخخخخخخخخلاصصصصصصصصصصصصص
و برای شروع
تاکید کرد سراتون پایین باشه و تا من بهتون نگفتم بالا نیارین
میخواست تا خونه خدا پیدا میشه
به ما بگه اون رو ببینیم و
اولین سجده روبروی خدا رو تجربه کنیم
یکی از مسافرین بیچاره همون اول کار لیز خورد
و قبل از ورود به صفا و مروه به همراه یک نفر راهی هتل شد
دلم براش سوخت
اما استرس برنامه مون نمیذاشت زیاد بهش فکر کنم
از در باب السلام وارد شدیم
و روی یه پل که روی جاده صفا مروه زده شده بود سر در آوردیم
چپ و راستم رو نگاه کردم
یه راهروی بلند با یه عالمه پل روش
مردم از زیر پاهامون سعی صفا و مروه میرفتن
کوه صفا و مروه هم کوچولو موچولو از دور پیدا بود
دیگه سرم رو مثل بچه مثبتا انداختم پایین و جم نخوردم
هی قالی هارو میدیدم
و مواظب بودم به ستون ها نخورم
اما نمی دونین چه حالی داشتم
با کعبه ...
که سال ها
فقط از تلویزیون با حسرت و ناباوری از رسیدن به او میدیدمش
چند قدم بیشتر فاصله نداشتم
یه خونه بزرگ را ترسیم کرده بودم
با یه دنیا عظمت.....
خونه خدا.......
آخر دنیا...............
آخر هر چیزی که بخوای.........
آخر همه چیز.........
تا این که ولع شنیدن صدای مدیر کاروان به اتمام رسید
و گفت نگاه کنید و به سجده بیفتین
سرم را به سرعت و با ذوق فراوان بالا بردم
شانس بدم یه ستون گردن کلفت جلوم بود
و من فقط گوشه کوچکی از حرم را دیدم
خدایی انصافه؟
با این همه احساس و خیالبافی بیای و بعد این جوری حالت گرفته شه؟
اما به ناچار به سجده افتادم
تا بعد درست و حسابی نگاه کنم
توی سجده دعا کردم
هر کی که گفته بود یادم کن را یاد کردم
برای بچه هام همسرم مامانم و خواهر و برادرم
و برای همه
فکر میکردم فرصتیه که هر چی بگی برآورده میشه
هر چی ...هر چی
از یه طرف دعاهام زیاد بود و نمی خواستم زود تمومش کنم
از طرف دیگه هم ذوق داشتم زودتر سرم رو بالا بیارم و این
عرش زمینی رو با لذت و عمیق ببینم
بالاخره سرم را بالا آوردم
و کعبه را درست و حسابی دیدم
واااااااااااای 
باور نکردنی بود
یه خونه کوچیک و دور
بر خلاف انتظارم
نمی دونم چم شده بود
انگار حسابی وارفته بودم
این همه رویا پردازی و هیجان به یک باره نابود شده بود
این که یه گوشه حرم رو دیدم
حالم را بدجوری گرفته بود
و این که چقدر کوچیکه!!!!
انگار تو تلویزیون بزرگتر بودا؟؟؟؟!!!!!!
مه و مات به طرف کعبه راه افتادیم
از لابلای جمعیت در حال طواف با نظم و انضباط گذشتیم
و دستم را به کعبه رساندم
پارچه کعبه بسیار ضخیم و سیاه بود
انگار ورود به دنیای آرزو یه کم گیجی و کنکی به همراه داره
سرم را بالا بردم و تازه بزرگی اش را دیدم
و شروع به لذت بردن کردم
دائم با خودم می گفتم
این کعبه س آ !!!!!!
خونه خدا وا !!!!
همونی که آرزوشو داشتی
همونی که برات یه خواب بود
پس دست بکش..... دست بکش
باورت میشه ؟؟؟
لمسش کن ... حسش کن
می گفتم و لذت میبردم
ادامه دارد.......
کپی با ذکر منبع و نویسنده
نیکودانشمندپور


