354- سحر است
سحر است
وقت بیداری دل
وقت پرواز شعور
وقت آن است که با دست خدا
به تمام قد خود
جامه نور بگیری ای دوست
تو همان مشت گِلی
که در آغوش خدا
به دم حق شده ای عطرآگین
تو همانی که مَلَک
سجده اش را به نشان
پای آن روح زلالت دوخته
تو همانی که خدا
بعد آن خلقت ناب
به خدایی خودش بالیده
تو همان اشرف خلق
که به معراج خدا
برتر از هر ملکی تابیده
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۸ ساعت 1:25 توسط نیکو
|
لطافت سیب من رو یاد محبت میندازه .