115- نامه های بابالنگ دراز

بابا لنگ دراز عزیزم سلام
یادت است آخرین نامه ام را
که از سرزمینی سبز برایت نگاشتم ؟
امضاء مخصوصم را چه طور ؟
هیچ گاه دوری زجرآور و اجباری آن روزها را
فراموش نخواهم کرد .
دقایق خوابیده بود
روز راکد و بی جان
سبز بودن مفهومی نداشت
خانه تنها مأمن دل
ساعت یگانه همراه
پنجره روزنه ی فرار
زیبایی ها بی وجود
خواب ها تعبیر از تو
دیده محروم ٫ بدون تو
هیچ چیز جایگزین نمی شد
با حضور تو
یادت است در آن نامه چه چیزهایی نوشته بودم ؟
جملاتی کودکانه !
پر از قلب های کوچک
هر کدام حرفی برای گفتن
هر حرف نمادی از تو
هر نماد باوری از عشق
کاغذهای نامه را بارها مرور می کردم
تا قلبی جا نماند
و باورها عشق را به نگاهت سنجاق کنند
چه لحظات عاشقانه ای بدون تو !
نامه هایم رنگ تو داشت
بوی تو می داد
و در آن غربت و تنهایی
تنها همدم من بود
می دانستی ؟!
کپی با ذکر منبع و نویسنده
نیکودانشمندپور
لطافت سیب من رو یاد محبت میندازه .