122- 44 امین روز تولد عزیزم

کلی از این ور و آن ور پرس و جو کردم تا اینکه فهمیدم
کلید حل مشکل به دست خاله خانمه
خاله جون که البته خدا بیامرزدشان بهم گفتن
۱۸ اردی بهشت که خواهرم را دفن کردیم
۲۰ روز بعدش شوهرت به دنیا آمد
وقتی حساب کتاب کردم دیدم خب می شود ۷ خرداد
این بود که بعد از ۴ ماه که از عروسی مون گذشت
یه روز که احتمالا ۴ یا ۵ خرداد بود برای توت تکونی رفتیم بیرون
منم کلی توت سیاه چیدم تا یک جشن تولد سورپرایزی براش بگیرم
و در آن روز کیک توت سیاه درست کنم
اولین بار بود که می خواستم با توت سیاه کیک درست کنم
اما چون خیلی اهل ریسکم پس انجامش دادم
خانواده او را شام دعوت کردم
و بهشان تاکید کردم که او متوجه نشود علت دعوت چیست
کیکم را یواشکی از صبح پختم که جاتون خالی !
عجیب ترین و خوشمزه ترین کیکی بود که تا حالا درست کرده بودم
رنگش دقیقا مانند کوکو سبزی شده بود
رویش سبز تیره و داخلش سبز روشن
نمی دانید چه قدر عالی شده بود
برای هدیه هم یک تابلو از صورت مثل ماهش سیاه قلم زدم
و یواشکی دادم برادر شوهرم بره قابش بگیره
تا اینکه او به خانه آمد
و منم با خوشحالی شروع کردم به تعریف کارهای روزانه ام
در حین تعاریف فیلسوفانه ام با جمله ای ساده
مبنی بر اینکه وقتی کیک تولدت را آوردیم بعد شام می کشیم
خودم را به مفتضحانه ترین شکل ممکن لو دادم
و این همه پنهان کاری و یواشکی کار کردن
و آسته برو آسته بیا را به باد فنا دادم
نمی دانید چه حالی پیدا کردم
و از ناراحتی یک گاز مشتی به خودم گرفتم
بالاخره مهمان ها آمدند و اولین جشن تولد او به خوبی تمام شد
جشن تولدی که با شروع زندگی شیرین مان خاطره انگیزتر شد
زندگی که هر لحظه اش با حضور بی همتای او زیباتر می شود
و ادامه خواهد یافت
عزیزم ۴۴ امین سال تولدت مبارک
و دوستت دارم
کپی با ذکر منبع و نویسنده
نیکودانشمندپور
لطافت سیب من رو یاد محبت میندازه .