146- اشک های متفاوت

شاید بشه برای خیلی چیزها گریه کرد
اما همه گریه ها یه رنگ نیست
یه شکل نیست
و یه معنی نداره
سوختن بعضی از گریه ها حرارت عجیبی داره
که دلت را به درد میاره
و عمق بعضی گریه ها
تو رو به فکر فرو می بره
داغونت می کنه
و برای لحظاتی از خودت بیرونت میاره
مثل داغ دل مادری از مرگ فرزندش
که آتیش گرفتن دنیایی را به تصویر می کشه
اشک خجالت پدری از اینکه همیشه شرمنده بچه هاشه
چون نگاه حسرت بار بچه هاش به رستوران را نمی تونه جواب بده
بغض مادری که به خاطر ناتوانی در خرید ما یحتاج خونه
شبانه و بی صدا توی اتاقش شکسته می شه
اشک برادری که می خواد جای خالی پدر رو پر کنه
اما سن کمش اجازه نمی ده
اشک دختری تنها در دلتنگی باباش
که می دونه سال ها باید دوریش رو تحمل کنه
اشک پدری که بعد از رسوندن بچه اش به مدرسه با موتور
با حلقه های اشکش دستای اونو گرم می کنه
اشک خواهری که نمی تونه جای خالی مادری را پر کنه
چون خودش هنوز ابتدایی درس می خونه
اشک مادری که سرطان چند ماه دیگه بهش فرصت داده
و خیلی کارها مونده که می خواد برای بچه هاش بکنه
اما نمی تونه
اشک زنی که بعد از جدایی از همسرش
تو این دنیای پر از هیاهو سرگردان مانده و بدون آینده
اشک مردی که نمی تونه از زحمات زنش قدردانی کنه
چون به خاطر جانبازی اون خیلی پیر شده
اشک مادری بستری شده که نمی تونه حرف بزنه
و از خدا بخواد مرگش رو زودتر برسونه
و
اشک شکستن دل هایی که بی صدا شکستن
و فقط آهشون آسمون رو لرزوند
آن روز یکی از این اشک ها رو دیدم
و با تمام وجود گریستم
کپی با ذکر منبع و نویسنده
نیکودانشمندپور
لطافت سیب من رو یاد محبت میندازه .